يحيى دولت آبادى

345

حيات يحيى ( فارسى )

فصل سى و ششم زمزمه جمهوريت براى لغو كردن قانون اساسى پس از آنكه سردار سپه از استحكام مقام خويش اطمينان حاصل مينمايد با كمال شتاب قواى فكرى و عملى خود را به كار ميندازد كه بسلطنت قجر پايان داده تاج كيانى را خود بر سر بگيرد و هيچ محذور داخلى و خارجى در پيش پاى او نيست مگر محذور قانون اساسى كه تنها تكيه‌گاه خانوادهء محمد عليشاه است و سلطنت را در اين خانواده تثبيت كرده . كاركنان سردار سپه روز و شب بنقشه‌كشى پرداخته‌اند كه بچه وسيله بتوانند اين خار را از پيش پاى او بردارند و نخست به خيال ميفتند وادارند سلطان احمد شاه خود استعفا بدهد و با اينكه ملتفت هستند بر فرض محال او را راضى كردند او بنفع برادرش يا ديگرى از خانوادهء خود استعفا ميدهد و خار بر طرف نميشود در اين راه اقدامات ميكنند و حتى يكى از رجال دولت را بفرنگ ميفرستند تا شاه را تطميع كند و از او استعفا بگيرد و آن شخص از شاه بدزبانى شنيده باز ميگردد و بالجمله از اين نقشه منصرف شده بنقشه ديگر ميپردازند و آن نقشه‌ايست كه ناپلئون بناپارت در فرانسه كشيد و از راه رياست جمهور موقتى دست خود را باريكه سلطنت فرانسه رسانيد . نقشه‌كشان تصور ميكنند چون عنوان جمهورى بميان آمد قانون اساسى كه روى اساس مشروطيت ساخته شده لغو مىشود احمد شاه و خانوادهء او با پادشاهى كه دارند از ميان ميروند سردار سپه با اسبابى كه در سرتاسر مملكت در دست دارد از نظام و نظميه و غيره برياست جمهور انتخاب ميگردد و چون مانع قانونى بر طرف شد با يك بهانه‌جوئى كه مملكت هنوز استعداد جمهوريت ندارد رياست جمهور بسلطنت مبدل ميگردد . انگليسيان تهران هم به دو ملاحظه اين نقشه را تصويب ميكنند يكى آنكه با اين